لومړی پاڼه زموږ هدف کتابتون د ماشومانو لپاره انځورونه سندرې مرکې په غږ کې
سمسوراوبپاڼه  
خپلواکه، ټولنیزه او فرهنګی خپرونه
 
 
نوی شعرونه
17.06.2019 د ښاغلي احسان الله جرس شعرونه 17.06.2019 د ښاغلي اتل افغان شعرونه 17.05.2019 د ښاغلي نصيراحمد شهاب شعرونه 17.04.2019 د ارواښاد عمر دراز مروت شعرونه 27.11.2018 د ښاغلي نظیف تکل شعرونه 11.09.2018 د ښاغلي غازی نادان شعرونه 19.07.2018 د ښاغلي بهار عیار شعرونه
 
تصحيح يک نام و، ترديد چند اتهام
لیکوال: کاندیدای اکادمیسین سیستانی   نېټه: 04.08.2007   خپرونکئ:    

چندي قبل من در نوشته يي زيرنام " حکايت ناشناس وپروژۀ سياه سنگ" مطلبي نوشتم وخواستم  پيام بزرگ انساني وافغاني داکتر سياه سنگ ، نويسنده نامور و بي غرض و بيمرض افغان را در راستاي دوستي ووفاق ملي  به هموطنان ومنجمله به نويسندگان وروشنفکران پشتون برسانم تا به تأسي از وي دست به عمل بالمثل بزنند و به معرفي شخصيت هاي فرهنگي زبان وادبيات فارسي و يا ديگر زبانهاي ملي کشور بپردازند و از اين طريق سعي کنند تا به فرهنگ وزبانهاي همديگر احترام بگذارند وخوانندگان زبان وادبيات پشتورا با طرز ديد وافکار وانديشه هاي نويسندگان و شاعران بلند مرتبت  زبان فارسي بيش از پيش آشنا وآگاه کنند.

اما با دريغ و درد که جناب نوري ، بجاي درک هدف من از آن نوشته،همينکه نام ناشناس را ملاحظه کرده است، بدون تأمل وکمترين تحمل واعتنا به دوستي من ورعايت حرمت دوستان من، قلم برگرفته، سعي کرده تا روايت دوست  مرا عاري از حقيقت وانمود کرده و وي را به دروغ گوئي متهم سازد. چهل سال قبل يعني درسال۱۳۴۶ که جوش وخروش احزاب تندرو وکندرو و چپي و راستي، کشور را فراگرفته بود، دوست من (رحيم جان گلستاني) نه عضو کدام حزبي بود و نه ناشناس در رهبري کدام حزبي قرار داشت تا مرا به حزب او جلب وجذب نمايد. از اين گذشته اساساً يک دوست چه ضرورتي دارد تا به دوست خود دروغ بگويد؟ من بگفته وروايت دوست خود همان قدر باوردارم که آقاي نوري بگفته دوستان خود باوردارد. پس اگر به حدس او، دوست من براي من دروغ گفته باشد، از کجا معلوم که دوستان نوري هم به وي دروغ نگفته باشند؟

در حکايتي که من از زبان دوست خود ۴۰ سال قبل در مورد ناشناس شنيده و روايت کرده ام، درآن فرستاده شاه را نزد ناشناس  خسربره شاه  ومحل عروسي را پغمان تذکرداده ام، که سبب خشم وبرافروختگي آقاي نوري وانگيزه نوشته اي با آن لحن پرخاشجويانه شده است. اما خوشبختانه که ناشناس خود زنده است و از برکت اتهامات تلخ آقاي نوري، بعد از۲۱ سال نديدن ونداشتن تماس، تلفوني با من تماس گرفت واز اينکه بخاطر او مورد بي مهري واتهام آقاي نوري قرارگرفته ام ،اظهار تاسف نمود.  وقتي درمورد هويت فرستاده شاه از او پرسيدم، گفت: فرستاده شاه، پسرسردار عتيق باجۀ شاه بود ومحل عروسي هم هوتل کابل بود. او علاوه برتائيد اين روايت از تکرار يک چنين اتفاقي در زمان زمامداري داود خان نيز حکايت نمود وگفت که داود خان نيز باري از من خواست به پشاور و کويته پاکستان بروم وچند کنسرت اجرا کنم، آنراهم  نپذيرفتم  و بالنتيجه مدت يک سال محکوم به خانه نشيني شدم. اين گفته ناشناس را داکتر اکرم عثمان که از وابستگان سردار داود استند، نيز تائيد کردند وبنابرين يکبار ديگرباورم به عزت نفس واستغناي ناشناس در برابر زورمندان تقويت شد، ولي آنهائي که خود فاقد چنين خصوصياتي اند، اين حرفها را دروغ  و يامبالغه مي پندارند.

آقاي نوري  با ارايۀ رواياتي از دوستان خود در مورد ناشناس ، خواسته  به خواننده بقبولاند که آنچه او در مورد ناشناس وشخصيت او ميگويد، درست وعين حقيقت است. و از اين طريق گويا خواسته آنهمه حسن نيت و زحمات ونوشته ها ومصاحبه هاي جناب سياه سنگ پيرامون کارکردهاي هنري آقاي ناشناس را نقش برآب کند. اما  سياه سنگ به عنوان يک شخصيت مستقل الرأي ونويسندۀ آگاه از وضع سياسي واجتماعي کشور، اکنون در سن وسالي نيست که به نوشته هاي پرخاشگرانه  ديگران، از هدفي که در پيشرو دارد، دست بگيرد.

آقاي سياه سنگ در نخستين ماه هاي تجاوز قشون سرخ برکشور، بيشتر از هفت سال را در زندان پلچرخي سپري نموده و صدمات وشکنجه هاي رژيم کابل را با گوشت وپوست واستخوان خود حس کرده است، و شايد داستانهاي تکاندهنده اي از شکنجه وآزار دژخيمان زندان داشته باشد. با اين حال آيا آقاي نوري  گاهي باخود فکرکرده است که جناب سياه سنگ در طي صدها ساعت صحبت تلفوني با ناشناس، بهتر ازهرکس ديگر اين را دريافته است که ناشناس به هيچيک ازجناح هاي سياسي خلق و پرچم وابسته نبوده است و اگروابسته مي بود، به يقين که سياه سنگ صدها ساعت وقت خود را صرف صحبت هاي طولاني از راه تليفون با او نميکرد؟

هدف من از بيان حکايت استغناي ناشناس در برابر شاه، توهين به مقام شاه نيست، بلکه بيان استغناو دوري جستن روشنفکران صاحب عزت نفس از دربار و مقامات بلند دولتي است تا بدون موجب برچسپ "وابسته بودن" ودشنام مروج روز يعني "مرتجع" را از سوي گروه هاي تندروکمائي نکرده باشند. درعين حال اين روايت،شکيبائي  وگذشت  شاه را در برابر زيردستانش در مقايسه با داود خان نيز به نمايش ميگذارد. از اين جهت  روايت دوست من در مورد ناشناس  به آقاي نوري هيچ ربطي نداشته است، زيرا آقاي نوري نه خسر بره شاه است ونه عضوخاندان سلطنتي بشمار ميرود،  ولي ازخواندن نام ناشناس در پروژه سياه سنگ احساساتي شده وبا نوشته تند وتلخ خود به آدرس ناشناس اولاًً خواسته نشان بدهد که او از سرسپردگان شاه ودستگاه سلطنت  است که هست. وثانياً خواسته ناشناس را که تقاضاي شاه را نپذيرفته، يک عنصر نامطلوب وانمود بسازد و ثالثاً به سياه سنگ بگويد که نوشته او را در سرگذشت ناشناس بگنجاند.

اما ناشناس درخت بيريشه يي نيست که با وزش چنين بادي ازجا کند شود ، او کوه استواري از غرور ومناعت نفس است که در اوج قدرت نظام سلطنت، بخواست شخص اول مملکت نه گفت. کاري که بسياري از مدعيان ضدیت با سلطنت در آن هنگام جرئت انکار آنرا نداشتند. آقاي ناشناس هنرمند محبوبي است که با سرودهاي جان بخشاي  خود قلب مليونها هموطنش را از خوشحالي مالامال ميکند. او هم تحصيل کرده دانشمندي است وهم شخصيت متين وپرتمکين فرهنگي است که با حفظ غرور وعزت نفس خود، همواره با گردن افراخته زيسته وتا پايان عمرنيز چنين خواهد زيست. آقاي نوري با تخريب ناشناس هيچ چيزي ازشخصيت وي نميکاهد،   مگر دشمني مليونها هواخواه او را کمائي ميکند. همين حالا آقاي نوري با حوالۀ مشتي بسوي ناشناس، با لگدي از سوي دوستان وهوادارناشناس مواجه شده که صدمۀ اين پس لگدي بدوستان نوري هم رسيده است.وظاهراً تا شش ماه ديگر اين پس لگدي دوام خواهد کرد. بدگوئي از ناشناس رااگر اشخاص انتي افغان ميکردند، جاي گلايه نبود، ولي آقاي نوري که سنگ افغان دوستي برسينه ميکوبد، شايسته نبود چنين کند. براي آقاي نوري خوب خواهد بود که از ناشناس معذرت بخواهد تا نفرت دوستان وهواخواهان ناشناس را بيش از اين کمائي نکند.

پايان/ اول اگست ۲۰۰۷

 
بېرته شاته